روز اولی که بهم معرفی مان کردند بعد از شنیدن اسمم گفت: هیچی دیگه...
توی دلم گفتم چه نچسب!!
روزهای بعد اما هرکس اسم سپیده را به زبان می آورد هر دو با هم رو به صدا کننده
بر می گشتیم و بله پاسخ میدادیم، از یک جایی به بعد دیگران بین خودشان قرار
گذاشتند که او را به نام خانوادگی و من را به نام کوچکم صدا کنند...روزها گذشت،
با هم صمیمی شدیم و من از یادآوری هر بار خاطره رو از خودت خبر بیار...
ما را در سایت از خودت خبر بیار دنبال میکنید
برچسب: همرات,برو,دنبال,رویات, نویسنده: بازدید: 43 تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 13:00